تبليغاتX
نقاب - رای من را پس بدهید

نقاب

اگه نقاب نبود، دنيا چه رنگي مي‌شد؟.....
رای من را پس بدهید
این روزها بغض گلویم را گرفته. به خاطر این همه تحقیری که شدم. به خاطر این همه توهین. چند روزی است می خواهم بنویسم اما حتی این گوشه کوچک دنیا هم این روزها به لطف پیروزی ۲۲ خرداد به رویم باز نمی شود. گفته بودند، بهشت را به بها می دهند نه بهانه. گفته بودند، دمکراسی تاوان دارد. گفته بودند حق گرفتنی است، اما این همه ماجرا را هرگز تصور نمی کردم. آن هم در قالب تمام تنگناهایی که مدت هاست به آن خو گرفته ایم. نمی دانستم مشتی خس و خاشاک به حساب می آیم که فقط برای پر کردن صندوق رای و صف کشیدن به من نیاز دارند.

اگر نبود جمعیتی میلیونی که با هزار تهدید و شایعه، بدون جایزه و فراخوانی، بی اتوبوس های رایگان رفت و برگشت و با ترس از باتوم به خیابان آزادی آمدند، از غصه می ترکیدم.

ما یک مشت هوادار تیم فوتبال نیستیم که از چراغ قرمز رد شده باشیم. ما حتی آدم های به قول شما کثافت مورد احترام دمکراسی های غربی نیستم که دمکراسی اصیل و آزادی فراتر از مطلق شما رای ما را به حساب نیاورد. ما به قول دوستان شما رفاه زده و سگ باز هم نیستیم. شهروندانی هستیم که در تمام چارچوب های تنگ شما انتخاب کردیم. انتخابی که محترم شمرده نشد.

این روزها خیلی ها از هم می پرسند این جمعیت ۶۴ درصدی و ۲۴ میلیونی کجا بود که بی دعوت رسمی خوشحالی کند؟ و این همه اندوه را پایان دهد؟

فکر می کنم مردم خیلی بهتر از نظر سنجی می بینند.

برای من دیگر مهم نیست تصمیم گرفته اید چه کسی رییس جمهور من باشد، فقط رای من را پس بدهید. حتی اگر یکی از آن ۲۴ میلیون باشد.

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت2:14توسط سهيلا بيگلرخاني |