تبليغاتX
نقاب

نقاب

اگه نقاب نبود، دنيا چه رنگي مي‌شد؟.....
شهادت امام علی (ع) تسلیت باد

این تابلویی است که برای بیان شان امام علی (ع) در مرقد مولانا آویخته شده. دوستداران مولانا به ویژه در خارج از ایران اهل تسنن هستند. با این همه معتقدند "علی" مرکز و بهانه خلقت است. او  دارای چنان شانی می دانند که در مرکز وجود قرار می دهند.

شهادت مظلومانه بهانه خلقت تسلیت باد.

 

+نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت19:12توسط سهيلا بيگلرخاني |
حرمسرای بی هزینه
فکرش رو بکنین یک نفر از من بپرسه به نظرت مردی که از عشق سابقش به خاطر یه سوءتفاهم یا هر چیز دیگه دست کشیده و رفته با یکی دیگه ازدواج کرده ولی هنوز دلش پیش اون اولی چیکار باید بکنه؟ البته وجدان درد هم داره که جسمش با زنشه در حالی که روحش با یکی دیگه.

فکر می کنین توی این جامعه مشکلی داره این مرد؟ حالا چه فرقی داره لایحه ای تصویب بشه یا نه؟ مگه تو اصل مطلب فرقی می کنه؟ فمنیست هامون به خودش زحمت می دن و مبارزه می کنن تا چند تا بند رو حذف یا اضافه کنن. اما مگه رفتار اجتماعی و جنسی آدما تابع دستور و باید و نبایده؟ غیر این که شاید تو فضای رسمی کمتر کسی قربانی پنهان کاری و بی قانونی بشه. البته که فرقی نمی کنه شماره چند حرمسرا باشی. بالاخره حقی وجود داره که اغلب پامال می شه. چه کسی از مدینه فاضله ای که آدما هر کس فقط یه جفت داشته باشه و هیچ دروغ و دغلی در میان نباشه، بدش می آد؟ اما تو وضعیت موجود به فرض این که به زور قانون همه مردا مجبور شدن فقط و فقط با یه زن تعهد ازدواج داشته باشن، کم و بیش مثل شرایط الان، تکلیف شماره های بعدی حرمسراشون که بدون هیچ قاعده و قانونی با ذائقه آنی اطراف زندگیشون می پلکن چی می شه؟ فکری به حال پایه های رو به ویرانی مفهوم عشق همسری باید کرد.

مردی می گفت:" همسرم را خیلی دوست دارم اما چون اغلب از او خیلی دورم نیاز به زن دیگه ای دارم."

گفتم:" خوب یه خانم خوب رو صیغه کن."

گفت:" نه اصلا. کافیه که به زنی تعهد بدی، اونوقت می خواد دائم ازت پول بگیره. ترجیح می دم با یه خانم دوست بشم."

البته خانمی بود که دوستش داشته باشه و بخواد باهاش دوست بشه. این طور که خودش می گفت. اما آقا این شرط رو هم داشت که باید حتما خانمی رو دوست داشته باشه بعد باهاش دوست بشه. بعد هم  بدون هیچ تعهد مالی یا اخلاقی یا اجتماعی از این رابطه لذت ببره. چون به نظر ایشون که خود رو آدم مدرنی هم می دونه، توی یه رابطه دو طرفه زن بیشتر از مرد نصیب و لذت می بره، پس نیازی نیست که مرد تعهدی در برابر این رابطه داشته باشه. هر وقت هم دید این رابطه به زندگیش لطمه می زنه راحت انکارش می کنه و تموم. ( به قول مخملباف حروم خوری خوشمزه است. و اضافه کنین مفت خوری هم)  انصاف بدیم کم نیستن مردای با چنین طرز فکر و کم نیستن زنایی که توی دام این جور رابطه ها می افتن و اغلب هم مرد با فریب "زن امروزی" زن رو وارد این رابطه می کنن. و باز اغلب هم زن تمام انرژی و عاطفه اش رو توی این رابطه می ذاره و برای مرد رابطه فقط زنگ تفریحه. چون مرد به خودش حق می ده که چند رابطه داشته باشه و زن نه. جامعه هم همینطور مهم نیست اسمش دوستی باشه یا عشق.  

چه ارمغانی برای ما آورده این امروزی بودن و مدرن بودن. حرمسرایی مخفی بدون هیچ زحمت و هزینه ای برای مرد. اول باید فکری به حال پایه های رو به ویرانی مفهوم عشق همسری کرد.

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت3:7توسط سهيلا بيگلرخاني |
..
امروز یکی از بدترین تجربه های زندگیم رو داشتم. یه آقای دیوونه باهام تصادف کرد. در حالی که مقصر بود گفت از قصد زدم. بعد فحاشی کرد. بعد توی شلوغ پلوغی موبایلم رو دزدید. بعد هم تهدیدم کرد و ضرب و جرح کرد. همه اینها هم توی چهار قدمی پلیس اتفاق افتاد.  ظاهرا آدم های خلافکار همیشه ضریب امنیتی بالاتری دارند توی این جامعه. البته پلیس سرگرم جریمه کردن بود و فرصت مداخله پیدا نکرد. هر چند که روسری خانم ها صد البته از این جور ماجراها بیشتر امنیت جامعه رو مخدوش می کنه.

الغرض شماره تلفن همه دوستام  رو از دست دادم. از همه دوستایی که باهاشون در ارتباطم خواهش می کنم، شماره ها شون رو مجددا برام بفرستند. مرسی

+نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت0:19توسط سهيلا بيگلرخاني |
رمضان مبارک
ماه خوب خدا فرا رسید. هر چند دیر هنگام، رمضان بر همه شما مبارک. امیدوارم شما هم مثل من از این ماه لذت ببرین. 
+نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت0:31توسط سهيلا بيگلرخاني |
بر فراز کوه
وقتی به آن بالا می رسی؛ جایی در دو قدمی آسمان؛ همان تکه فروافتاده از بهشت که در آن کافی است دست دراز کنی تا ابری از آسمان بچینی؛ همان جا که چشم که باز می کنی مه صبحگاهی را در آغوش می کشی؛ همان جا که نسیم سرد و لطیف گونه هایت را بوسه باران می کند؛ با تمام وجود حس می کنی که هنوز زندگی زیبایی زندگی کردن را دارد؛ حتی اگر نگاهی به عشق نگاهت را جستجو نکند. طبیعت همیشه مرا دوباره زنده می کند. صبح که به آیینه نگاه کردم؛ خودم را ده سال جوان تر دیدم.
+نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت1:34توسط سهيلا بيگلرخاني |
چه رویاهایی می روند
۱ـ ایرانشهر همشهری که طومارش پیچید، رویای من و شاید اغلب بچه های آنجا، جمع شدن دوباره گروه بود و کابوسمان ترک ایرانشهر و همکاران. خورشید قرار است طلوع کند، با شکل و شمایلی تقریبا مشابه و البته همراهی برخی از بچه های ایرانشهر. بنا به دعوت بچه ها یکی دو روزی به تحریریه خورشید رفتم... اما رویاهای من انگار رفته باشد، دور دور. ایرانشهر را به صندوقچه خاطراتم سپرده باشم گویا. نماندم. یعنی اشتیاقی نبود برای ماندن. آرزوهای آدم چه بی سر و صدا رنگ عوض می کنند و رویاها چه راحت می روند. این تاکتیک خداست انگار. وقتی به چیزی که به آن اشتیاق داری می رسی که دیگر ....

۲ـ دلم می خواهد سبکبار سبکبار پر بکشم ... سهم من از این سفر انگار شانه هایی است برای تکیه کردن آماده و خود بی نصیب بی نصیب و البته دلی است چون چاه ویل پر از درد دل های مگو و خود همچنان سر به مهر مانده و لبخندی همیشگی با اشک هایی نریخته در پس آن. دلم می خواهد پر بکشم شاید روزی دیگر در جایی دیگر نصیبی بیشتر از این روزیم شود.

+نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت1:19توسط سهيلا بيگلرخاني |
....
این روزا بد جوری ترانه دریا افتاده توی دهنم.

دریا اولین عشق مرا بردی                             دنیا دم به دم مرا تو آزردی

دیریست قلب من از عاشقی سیر است               خسته از صدای زنجیر است

این ترانه خیلی سال قبل توسط نیما چهرازی خوانده شده و تو سال های اخیر هم توسط روزبه نعمت الهی بازخوانی شده که این دومی به نظر من نه تنها چیزی از ارزش اثر کم نکرده بلکه اون روا ماندگارتر هم کرده است. روزبه نعمت الهی آثار زیبای دیگر هم دارد. همون خواننده جوانی که با صدای حماسی و منحصر به فردش ترانه وطن رو می خونه. این نه منم من    ذره خاک وطنم من  و ترانه های دیگری که بسیار جذابه.

+نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1387ساعت21:27توسط سهيلا بيگلرخاني |