تبليغاتX
نقاب

نقاب

اگه نقاب نبود، دنيا چه رنگي مي‌شد؟.....
قطار تولد
دلم برای یک مهمونی حسابی تنگ شده بود که جشن تولد نعیمه از راه رسید. جای همه دوستا خالی خیلی خوش گذشت. مخصوصا بازی قطار. راستی تا حالا فکر کردین قطار چطور از روی کابینت اپن آشپزخونه رد می شه؟ البته من خیلی خسته و کم انرژی بودم.... تولدت مبارک نعیمه جون

پی نوشت: و اما قطار بازی، تا حالا بچه کوچولوها رو دیدن که پشت سرهم صف می کشن و کمر همدیگرو می گیرن و راه می افتن. هو هو چی چی. یه ترانه قشنگ کودکانه هم هست که البته سی دی اون توی بازار موجوده و می تونین بخرین و ترانه قطار رو بذارین و با دوستاتون قطار بازی کنین. قطارتون مث قطار ما می تونه از در و دیوار بالا بره و از رو کابینتا رد بشه. امتحان کنین. جالبه.

+نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386ساعت22:41توسط سهيلا بيگلرخاني |
...
پسر ۴ ساله برادرم، سپهر، مجبور شده بود بیشتر ساعات پنج شنبه و جمعه رو با من بگذرونه. یک ریز دنبالم راه افتاده بود و شیرین زبونی می کرد، " عمه جون لباس بپوش بریم بیرون سی دی هیولاها رو بخریم." " عمه جون کار نکن. بیا با هم بازی کنیم." " عمه جون ...

عمه جون گفتنای شیطونک ادامه داشت تا اینکه مامانش اومد. بعد از اون انگار نه انگار عمه جون از صبح کار و زندگیش رو گذاشته تا آقا سپهر بهش بد نگذره. مامان جون مامان جون جای عمه جون رو گرفت. مادرم گفت: ببین وقتی کار داره، چه زبونی می ریزه!  جواب دادم: مرده دیگه. وقتی لازمت داره خوب بلده زبون بریزه! 

توضیح: نمی دونم چرا این مطلب برای بعضی از دوستا این سوءتفاهم رو به وجود آورد که من از چیزی دلخورم. به خاطر همین اون نتیجه گیری کلی رو که می گفت، مردا زبون بازن حذف کردم. ولی باور کنید اگه همه مردا نه لااقل اغلبشون زبون بازن. سپهر من که خیلی زبون بازه. به نظرم وقتی بزرگ شه همین طور کلی دختر رو سرگشته خودش می کنه. به  هر حال من از چیزی دلخور نیستم. از این زبون بازی سپهر کوچولو هم خیلی لذت می برم. حتی وقتی می دونم به اصطلاح داره خرم می کنه.

از مه لقا جونم هم به خاطر اینکه این همه به من توجه داره و دلواپسم می شه، متشکرم.

+نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت23:8توسط سهيلا بيگلرخاني |
بلبشو
۱ـ بر اساس آخرین اطلاعات چکمه بلند خانم ها امنیت اجتماعی رو به خطر می اندازه. برادران و خواهران محترم مراقب باشند.

۲ـ توی هیات دولت چه خبره؟ هیچ شمرده این تا حالا چند تا وزیر و معاون استعفا داده اند یا مستعفی شده اند؟

۳ـ قراره یه هیات از آژانس برای بررسی مجدد مسایل هسته ای به ایران بیاد.

۴ـ امروز تعدادی اخلالگر در دانشگاه تهران تجمع کردند که با هوشیاری دانشجویان این تجمع به جایی نرسید.

۵ـ دیروز چقدر شهر زیبا بود. یه آسمون آبی آبی ، با تکه ابرای سفید کلمی شکل و رنگای ناب پاییزی. پاییز بعد بارون خیلی قشنگه. دلم می خواست روی یکی از این ابرا می نشستم. شایدم نشسته بودم، کسی چه می دونه.

۶ـ همشهری خانواده دیروز یک سالگی اش رو جشن گرفت. دیدن بر و بچ همشهری و چند تا از دوستای روزنامه نگار لطف خاصی داشت.  

۷ـ .....

+نوشته شده در یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت23:11توسط سهيلا بيگلرخاني |
...
بسیار پیش اومده در مقابل ماجرایی که برام اتفاق افتاده، از خودم پرسیدم چرا؟ اما هر بار وقتی خوب فکر کردم دیدم، مشکل فقط خودم هستم. درون من. حالا می شه اسمش رو زودباوری گذاشت سادگی یا اعتماد بی جهت. به هر حال گناه حماقت های خودم رو نمی تونم به گردن کس دیگه ای بندازم. فقط باید سعی کنم که دیگه نه، آخرین بار باشه.
+نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت1:4توسط سهيلا بيگلرخاني |
رانندگی مردانه
اجازه بدین تو این پست یه کم راحت بنویسم. با همون اصطلاحات کوچه و بازار

آقایون همیشه داد سخن می دن که خانما رانندگی بلد نیستن و فقط خیابونا رو شلوغ می کنن. کافیه یه خانم کمی احتیاط کنه که داد رانندگان مرد در بیاد، غافل از این که رانندگی خودشون هم همیشه تحت تاثیر شرایط جویه! مثلا:

۱ـ یه زید بغل دستشون نشوندن. در این صورت همه هوش و حواس پرت آب و هوای داخل ماشینه. بی خیال خیابون و حق تقدم و این جور چیزا

۲ـ دنبال یه زید بیرون ماشین می گردن. بسته به نوع مورد نظر یا حواسشون تمام و کمال پرت خیابونا و مورداي در حال گذره یا ماشین های با راننده مونث

۳ـ خانمشون تو ماشینه و آقا چشمش دنبال یه زید دیگه است، چراغش بی هیچ دلیلی تند تند چشمک می زنه و حواس آقا هم ایضا

۴ـ خانمش تو ماشینه و نمک و فلفل زندگی زیاد شده (در راستای این که می گن دعوا نمک زندگیه) تمام حواس آقای محترم به کار گرفته شده تا یه سرچ قوی بکنه تو لحظات زندگی تا یه مورد آس از رفتارهای زن یا مادر زن گرامی پیدا کنه

۵ـ خانمش با توپ و تشر زنگ زده و فالفور احضارش کرده. چراغ قرمز دیگه کیلو چنده. ورود ممنوع و بقيه هم بی خیال. حواس آقا فقط به گاز و بس

۶ـ خرج و دخل زندگی جور در نیومده و ذهن فعال آقا در حال رانندگی مثل یک ماشین حساب تمام عیار عمل می کنه

۷ـ......

بقیه اش هم می تونید خودتون اضافه کنید. حالا انصافا کی رانندگی اش بده و حواس جمع رانندگی نیست؟!

+نوشته شده در چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت23:18توسط سهيلا بيگلرخاني |
سنت و مدرنیسم
بازار حرف های خاله زنکی داغ بود.

یکی از بچه ها گفت: .... رفته ناخن کاشته.

اون یکی پرسید: چی شد؟ ... اون هم. چطور؟ بالاخره وسوسه شد؟....

اولی جواب داد : از دفتر آیت ا...... پرسیده، گفته اند وضو با ناخن کاشته حکم وضوی جبیره را دارد و درست است. دیگه مشکلی نیست. 

+نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت21:50توسط سهيلا بيگلرخاني |
کو آسمان؟
جایی شنیدم :

من کودکم

بادبادکم

کو باد و کو آسمان؟

****

کی اشکاتو پاک می کنه شبا که غصه داری؟

+نوشته شده در پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت1:26توسط سهيلا بيگلرخاني |